غياث الدين منصور دشتكي شيرازي

مقدمه 26

اشراق هياكل النور لكشف ظلمات شواكل الغرور

ملاذ دنيا اشتغال نمودند ؟ ! وتوصيف هداياى ملكوت براي كسى كه در شواغل دنيا فرو رفته است چه نفع مىكند واين گروه را خدا از درگاه خود رانده است ومنكر لذّات روحانية از قبيل عنين است كه لذّت وقاع را منكر باشد ؛ وأرباب سلوك در زندگى دنيا لذّتها برده‌اند ؛ ومبتدى ايشان را نور رباينده هست ومتوسّط را نور ثابت ومنتهى را نور طامس كه هر نوري مضمحلّ مىسازد وعالم علوي را مشاهده مىنمايد . وگمان بعض ناس آن است كه حصول اين أنوار به اتّصال واتّحاد به مبدع است ومبرهن گرديده است كه اتّحاد محال است مگر آنكه مقصود از اتّحاد ، حالت روحانية باشد كه به مفارقات موافق وملايم باشد واز آن اتّصال جرمي وامتزاج جسمي وبطلان يكى از آن دو هويّت مفهوم نشود ، مثل آنكه نفس در بدن نيست وعلاقة در ميان نفس وبدن هست كه از بدن به « أنا » تعبير مىشود ؛ وأكثر مردم نفس را فراموش نموده ، هويّت خود را در بدن مىپندارند . پس مانعى از اين نخواهد بود كه در ميان نفس وبارى علاقهء شوقيهء نوريهء لا هوتيه به هم رسد به نحوى كه شعاع قيّومى حاكم بر بدن گردد وأو را از التفات به خود بازدارد وبه كلمهء « أنا عبيد » خود اشاره نمايد وتمام انّيات در نور قاهر غير متناهي متلاشى گردد . وگمان بعضي مردم آن است كه بارقه علم است يا لذّتى است كه از علم حاصل مىشود ؛ وچنين نيست . زيرا كه بارقه بدون علم وعلم بدون بارقه حاصل مىگردد . وبالجملة : حكيم متألّه آن‌كس است كه بدن نسبت به أو به منزلهء پيراهن باشد كه هر وقت خواهد بكند وهر وقت خواهد بپوشد وما دام كه انسان مطّلع بر حضرت مقدّسه نباشد وبر خلع ولبس بدن قدرت نداشته باشد ، از حكما شمرده نمىشود ؛ وحكيم اگر خواهد ، به عالم نور عروج مىكند واگر خواهد به صورتي ديگر ظاهر مىگردد ؛ واين قدرت براي أو از آن نوري كه بر أو تابيده است ، حاصل مىشود ،